- تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 15:34
بعضی وقتا به وبلاگایی بر میخورم که انگار از دل تاریخ اومدن بیرون.آهنگ پس زمینه، قلبایی که از موس به در و دیوار میپاشن، لیست طویل پیوندها، نوشتههای کپی پیستی. پسر چقد دلم تنگه اونموقع ها میشه وقتی اینا رو میبینم. اونموقع ها... میدونین دیگه همون زمانا که اینترنتمون کارتی بود. عصر بلوتوث و اسمس. عصر فر...
یعنی یه روزی میاد که من به چن سال قبلم نگاه کنم و حالم بهم نخوره؟ - تاریخ: 1398/12/3 ساعت: 3:36
رفتم یه سر پستای قدیمیم رو خوندم و پسرررررر چقدر چرند بودن. به زور در برابر پاک کردنشون مقاومت کردم. خلاصه رهگذر گرامی اگه این پستو میبینی لطفا پستای قدیمیم رو نخون جدیدا رو هم نخون. رو اون ضربدر عزیز کنار صفحه کلیک کن و من و با تراوشات ابلهانه مغزم تنها بذار.
عصیان - تاریخ: 1397/8/27 ساعت: 3:14
ميدوني صبحا که بيدار ميشم حالم خرابه از همه چيز متنفرم و ابدا حوصله شروع کردن يه روز جديد رو ندارم ولي به خودم ميگم بذار زندگي از روت رد شه بذار روز شروع بشه و حوادث به سمتت بيان و از روت، از وسطت ، از توت رد شن. بعد خودمو بي حس ميکنم و از جام بلند ميشم مغزمو خاموش ميکنم و مثه يه ربات لباس ميپوشم آر...
استقلال سوراخه =)) - تاریخ: 1397/8/27 ساعت: 3:14
شبیه اینایی که بعد جق پورناشونو پاک میکنن هربار که چند روز پشت هم فقط آهنگ گوش میدم میزنم همشو پاک میکنم به ساعت نکشیده به غلط کردن میفتم و بعد یکی دو روز دوباره رم گوشیم پره و بغض تو گلومه واسه اون نتی که خرج دانلود دوباره آهنگا کردم :( * تیتر تزئینیست :)
استقلال هنوزم سوراخه ^.^ - تاریخ: 1397/8/27 ساعت: 3:14
یه معلمم داشتیم یه بار بش گفتیم نظرتو راجع به تک تک بچه ها بگو به من که رسید گفت فکر میکنم تو خیلی حساسی. اون زمان بم برخورد و حتی بعد کلاس بهش گفتم نه فقط اینجوری به نظر میاد و این صوبتا. امااا این روزا که بگایی های حاصل از حساسیت بیش از حدمو میبینم میگم درود به شرفش که اینقدر خوب منو شناخته بود. پ...
انزوا - تاریخ: 1397/8/27 ساعت: 3:14
میشناسیشون رفیق؟ حفرهها رو میگم. اون نقطههای تاریک توی ذهن. توی روح. همونا که وقتی اوضاع ناجور میشه میریم توش پناه میگیریم. اولاش باحاله. نمیگم گرم و امنه ولی آشناس. انگار میشناسدمون. میپذیردمون بدون نقاب همینجور گه گرفته. اولاش میری اونجا قایم میشی از چش دنیا پوزخند میزنی و میگی پسر کی به اونا احتی...
.: 6 :. - تاریخ: 1397/8/27 ساعت: 3:14
گاهی نیاز دارم یکی بیاد بهم بگه: نه باور کن آدمایی که میشناسنت در اعماق وجودشون حالشون ازت بهم نمیخوره.
بعضی وقتا تو زندگی بقیه مهم تر از چیزی هستین که فکرشو میکنید - تاریخ: 1397/8/27 ساعت: 3:14
شبیه غریبه اونور خیابون بودی. نهایت ارتباطم با تو لبخندهای گاه و بیگاه بود و حس حضور غریبهای که میشناسمش. اما برای منی که مدت هاست ته سیاهچاله انزوا دست و پا... نه.. دیگه دست و پا نمیزنم. برای منی که ته سیاهچاله انزوا تسلیم و بیحرکت منتظر انتهام، همون حس کم آشنایی همه چیز بود. حالا دیگه انور خیابون ...
.: 1 :. - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 22:30
این آهنگ
جدی جدی دو سال شد :) - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 22:30
بله بله دوباره میرسیم به این مقطع از سال که من چشمم به آرشیو میفتد و میفهمم یک سال دیگر هم گذشت و اما این وبلاگ هنوز حذف نشده :) + بلاگفا جوری خلوته و جوری هر وبلاگیو باز میکنی پست آخرش پست خداحافظی واسه 2 3 سال پیشه که دیگه کمکم وقتشه از تو چمدون شلوار کردیامو در بیارم :/ + نوشته شده در چهارشنبه بی...
جدی جدی یک سال شد :) - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 17:44
از اولین بار که با ترس و اضطراب روی دکمه ایجاد وبلاگ جدید کلیک کردم(چرا ترس و ضطراب ؟ کوچک بودم و احمق) تا به امروز وبلاگ های زیادی داشتم. عمر تمامشان کوتاه بود و بی برکت. یک روز از خواب بیدار میشدم و همچنان که غلت میزدم و از این پهلو به آن پهلو میشدم تصمیم میگرفتم حذفشان کنم. همینقدر بی دلیل ، همین
وقتی میری نت های قدیمی ذخیره شده تو گوشیتو میخونی - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 17:44
.> 1 بعد از تو هرگز دوباره عاشق نشدم دوست داشتن انگار عضوی از بدن باشد تو رفتی من بریدمش .> 2 <. شبیه یک قطعه از یک پازل بزرگ وقتی نباشی ادامه پیدا میکنم شکل میگیرم اما هرگز کامل نمیشوم + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۵ساعت 1:27 توسط یه نفر دیگه |
حال چشمامون دیگه هیچوقت خوب نمیشه! - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 17:44
چمندانت را جمع میکنی و با دلخوری از خانه میروی. بغلت که میکنم غصه ات میپیچد دور وجودم. مچاله میشوم از حجم اندوه و دلخوری هایت. لال میمانم اما. مثل همیشه. فرو میروم توی رویا شبیه بچگی ها. تظاهر میکنم شجاعانه حرف های همیشه قورت داده ام را فریاد میزنم و بعد تمام این دعوا های بی آغاز ، بی پایان ، همیشه
اونجاش که گرچن داد میزنه آی فیل ناثینگ ا باوت انی ثینگ - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 17:44
پسرک را دوست ندارم. به خودش هم گفته ام. صریح و واضح. بیخیال نمیشود اما. هر بار که عکسش توی تلگرام بالا میاید توی دلم سرش داد میزنم و فحشش میدهم. بعد مینویسم مرسی تو چطوری؟ . تقصیر فیلم هاست اصلا. مد شده دخترک قصه شانسش را با پسرکان خفن امتحان میکند و اما یکی از یکی عوضی تر از آب در میایند. تهش به ر
نبات چه کم از سیب زمینی دارد؟!! - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 17:44
الان دوستان تا یه ماه قراره ما باختیم اما هیچ سطل آشغالی آتش نگرفت لایک کنن :)) پ.ن : ما یادمون نمیره آدما زیر باتوم له میشدن و خون ها میریخت کف آسفالت ولی دغدغه یه عده سطل آشغالای شهر بود. برچسبها: کوتاه نوشت + نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 10:29 توسط یه نفر دیگه |
اونجاش که آنشرلی و دایانا سر کلاس نامه نگاری میکنن ! - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 17:44
دیشب همینجور یکهویی دلم خواسته بود برای کسی نامه بنویسم. هر چه فکر کردم مخاطبی پیدا کنم که دلم بخواهد براش نامه بنویسم کسی نبود. اما فکرش از سرم کنده نمیشد. نشستم با پاکت های کاهی که از اینجا و آنجا جمع کرده بودم یک پاکت نامه درست کردم. بعدش یک فنجان قهوه دم کردم و نشستم پشت میز ناهار خوری. تظاهر ک